امروز آنقدر خستـــــه ام
که احســـاس می کنم
بیش از هر زمان دیگـــر
به سایبـــان محبت تو احتیاج دارم
با تـــو بودن را باید احســـاس کنم
بیهــوده نفس  کشیـــدن را
محکوم به نیستـــی کنم
قلب من در اشتیــاق جاده می تپـد
و باد پشت پنجره اطاقم بـــی تابـــی می کنـد
امروز آنقـدر بی تابم که بـــاران را
اشکهـای شـــادی می پندارم
بیـــا تا بـــا آمدنت
خستگـــی را از تـــن بـــــدر کنم...................

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1390/04/07 | 2:5 | + | موضوع: |

 

میخواهم بدانم................
 
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني ... 
       
       آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني....

                آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني....

                         آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ....

                                 آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي...

                                            آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري...

 

مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | شنبه 1390/09/19 | 0:5 | + | موضوع: |

 

وقتی کسی را دوست داری میخوای بهش تکیه کنی
بگی که محتاجشی و بخاطرش گریه کنی
وقتی کسی را دوست داری حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که دوست داری عاشقی را بلد باشه
حاضری که بگذری ازمقررات و دین ودرس
وقتی کسی را دوست داری معنی نداره دیگه ترس
وقتی کسی را دوست داری بخاطرش میری به جنگ
بخاطرش دروغ میگی ،قلبت میشه یه تیکه سنگ
وقتی کسی را دوست داری دنیا را از یاد میبری
دارو ندارت را میدی تا اون را بدست بیاری
حاضری هر چی دوست نداشت بخاطرش رها کنی
حسابتو حسابی از مردم شهرجدا کنی
حاضری هر روز سر اون با آدمها دعوا کنی
غرورت را بشکنی وباز خودت را رسوا کنی
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1390/09/10 | 23:58 | + | موضوع: |

 

امشب
همه چیزرو به راهه
باورت می شه؟
دیگه یاد گرفته ام
شبا بخوابم با یه آرام بخش
تو نگرانم نشو...
...
همه چی رو یاد گرفته ام
راه رفتن تو این دنیا رو هم
بدون تو یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که
چطور بی صداگریه کنم
یاد گرفته ام که چه جوری
هق هق گریه هامو
با بالشم بیصدا کنم
تو نگرانم نشو...
همه چی رو یاد گرفته ام
...
یاد گرفته ام که
چطور با تو باشم
بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام
نفس بکشم بدون تو
و بی یاد تو
یاد گرفته ام که
چطور نبودنت رو
با رویای با تو بودن
وجای خالیت رو
با خاطرات با تو بودن
پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چی رو یاد گرفته ام
...
یاد گرفته ام
که بی تو بخندم
یاد گرفته ام
که بی تو گریه کنم...
و بدون شونه هات
یاد گرفته ام
که دیگه عاشق نشم
یاد گرفته ام
که دیگه دل به کسی نبندم
و مهم تر از همه
یاد گرفته ام
که با یادت زنده باشم و
زندگی کنم
اما هنوز
یه چیز رو یاد نگرفته ام
که چگونه
و برای همیشه
خاطراتت رو از صفحه ی دلم پاک کنم؟
و نمی خوام
هیچ وقتم یاد بگیرم
...
تو نگرانم نشو
فراموش کردنت رو
هیچ وقت
یاد نخواهم گرفت
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1390/07/05 | 1:2 | + | موضوع: |

 

حس خوب با تو بودن

                          دیگه با من آشنا نیست

شعر خوبه از تو گفتن

                          دیگه سوغاتی من نیست

من همونم که یه روزی

                          واسه چشمات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات

                          همه زندگیمو باختم

تو رودخونه ی قلبت

                          قایق من رفتنی بود

من از اول می دونستم

                          قایقت شکستنی بود

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1390/06/30 | 22:59 | + | موضوع: |

 

حس خوب با تو بودن

                          دیگه با من آشنا نیست

شعر خوبه از تو گفتن

                          دیگه سوغاتی من نیست

من همونم که یه روزی

                          واسه چشمات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات

                          همه زندگیمو باختم

تو رودخونه ی قلبت

                          قایق من رفتنی بود

من از اول می دونستم

                          قایقت شکستنی بود

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1390/06/30 | 22:59 | + | موضوع: |

 

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد........
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1390/06/24 | 2:33 | + | موضوع: |

 

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد........

 

                                     ********************************

نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1390/06/24 | 2:33 | + | موضوع: |

 

نداشتن تویعنی اینکه دیگری تو را دارد....

نمی دانم... نداشتنت سخت تر است

یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد...!؟!
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1390/05/11 | 2:11 | + | موضوع: |

 

به هر باغی رسیدی گلی بچین و برو                                                                    

                                                                  

                                            پای هر گل منشین اینقدر چون خار شوی                                

                                           

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1390/05/11 | 2:1 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1390/04/07 | 2:36 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1389/11/14 | 21:15 | + | موضوع: |

 

خداحافظ همين حالا، همين حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگين، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسمونی که منو از چشم تو ميديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنت ساده اس
نه اينکه ميشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اينکه نبندی دل به رؤيا ها
بدونی بی تو و با تو، همينه رسم اين دنيا
خداحافظ خداحافظ
همين حالا
خداحافظ
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1389/11/14 | 21:11 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/10/10 | 21:5 | + | موضوع: |

 

سخته که بخوای با آب خوردن بغضت رو بفرستی پایین ، اما یه دفعه اشک

از چشات جاری بشه ... خیلی سخته که کسی رو دوست داشته

باشی، اما ندونه ... خیلی سخته که دوسش داشته باشی ، اما

نتونی باهاش بمونی ... خیلی سخته که ازت بپرسه : حاضری باهام

بمونی ؟ و تو با اینکه آرزویی جز این نداری ، فقط بخاطر خودش

مجبور باشی بگی : نه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت

بخواد فراموشش کنی ...

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/10/10 | 20:49 | + | موضوع: |

 

جدایی

تو امشب جام می را در کنارم نه

و بگذارم

دمی در خلوت بی انتهای شب

میان بازوان خسته فکرم

یادت را

در تنگ جای خاطره

بفشارم

من امشب

آخرین شعر جدایی را

بدون وزن و آهنگی

که در قاموس اشعار است

و تنها وزن آن

سنگینی پلکان چشمانم

نثار دستهایت می کنم

قلم چون مست

چون مست باده خورده

به روی کاغذ بی نقش

و با ترکیبی از رنگ فراق و وصل

جدایی را

تجسم می کند امشب

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1389/09/18 | 11:55 | + | موضوع: |

 

می ترسم از نبودنت…

و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میکند…

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی کسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی” تو را” می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام

خداحافظی ات به جنونم می کشاند…

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار….

بی تو خسته ام و با تو در فرار…

در خیال من بمان

از کنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت.......

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1389/09/03 | 0:50 | + | موضوع: |

 

تصوراتي از عشق و نفرت

که  در چشمان من نمايان ميشود

نشانه هايي از ياس ، نشانه هايي از مرگ

دور شده ام...خيلي ازت فاصله گرفته ام

حس ميکنم تمام تنهايي ها و دردهاي گذشته را تو اين اتاق تنگ و تاريک دفن مي کنم

 

به حال خودم فکر ميکنم

 

نگاهي به گذشته

تنهايي.... ترس.... پشيموني

 

گهگاهي مايوس ميشوم

که چي شدم

به پايان رسيدم

با انچه که انجام دادم

 

تيغ و رگ و خون سياه  متحد شدن و به زندگي ام پايان دادن

به نداي مرگ گوش مي دهم  و راهم را پيدا خواهم کردو

راهم را ادامه خواهم داد...

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | یکشنبه 1389/08/23 | 23:18 | + | موضوع: |

 

ياد گرفتم يه وقتايي تنها ، يه گوشه ي دور وايسم و با چشماي پراز اشك ، به كساني نگاه كنم كه با بهانه هاي واهي ؛ لحظه هاي قشنگ رو از روزهات مي گيرن ...
ديگه ياد گرفتم وقتي بغض مهمون دقايقم ميشه ، كسي رو نگاه نكنم و چشم از زمين برندارم ...
ديگه ياد گرفتم وقتي دلـــــم براي كسي تنگ ميشه كه با ديگران خوشه ؛ غمگين تو دفترم بنويسم :
" دلم برات تنگه هركجا، با هر كي هستي ، شاد باشي . فقط مواظب ِ خودت باشی"
ديگه ياد گرفتم وقتي اشك تو چشمام مي شينه ، اونقدر كه همه چيز رو مات مي بينم ؛ حرفامو نيمه كاره بذارم و كنار همه ي دل نوشته هاي دلتنگ ، دور قطره هاي اشكم رو خط بكشم ! و بعد با ديدن اون همه دايره ذوق كنم و ميون گريه بخندميعني تا حالا كسي به گريه هاي خودش خنديده ؟؟ديگه ياد گرفتم وقتي دلم مي گيره و دلتنگم ، به جاي شونه پرمهر و آغوش گرم كسي ، سرم رو به ديوار تكيه بدم و نگاهم فقط به جاده اي باشه كه تموم راه رو قدم زنان باهام مياد ... بدون اينكه غمگيني ِ چشمام رو به رخم بكشه !
ديگه ياد گرفتم از هيچ كس انتظاري نداشته باشم و همچنان به تنهايي هاي خودم دل ببندم .
اما يك چيز رو تازه ياد گرفتم : وقتي كسي نمي خواد حتي براي ثانيه اي به حرفام فكر و باورم كنه ، حداقل براي حفظ ارزش و حرمت خودم سكوت كنم ..

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1389/08/19 | 0:19 | + | موضوع: |

 

شبیه برگ پاییزی  ، پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم

خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم

در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم

و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟

چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟

خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | شنبه 1389/08/15 | 19:20 | + | موضوع: |

 

 

عشق یعنی حس گرم انتظار

عشق یعنی از زمستان تا بهار


عشق بامن، با تو معنی میشود

عشق بی من، بی تو تنها میشود


عشق یعنی اشک و آه و سوز دل

عشق یعنی یک خدا از جنس گل


عشق یعنی بت پرستی تا جنون

عشق یعنی کینه از دلها برون


عشق یعنی با یکی پیدا شدن

با یکی همدرد و هم آوا شدن


عشق یعنی آرزوهای بلند

عشق یعنی با همه اشکت بخند


عشق یعنی زندگیم وصله به توست

عشق یعنی قلب من در دست توست


عشق یعنی عشقه من زیبای من

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | شنبه 1389/08/15 | 19:3 | + | موضوع: |

 

تو را نمی بخشم

نمی بخشمت
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی

بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی

بخاطر دلی که برایم شکستی

بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی

بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی

بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 
و می بخشمت
بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1389/07/21 | 19:9 | + | موضوع: |

 

 
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/07/16 | 19:56 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/07/16 | 19:48 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/07/16 | 0:39 | + | موضوع: |

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | جمعه 1389/07/16 | 0:38 | + | موضوع: |

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌ ، حس کنی هنوزم دوسش داری چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده .... چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.... چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری ....... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک
نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | چهارشنبه 1389/07/07 | 0:24 | + | موضوع: |

 


تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net 

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | سه شنبه 1389/06/23 | 1:48 | + | موضوع: |

 

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله دو خط موازی است که هیچ گاه به هم نمی رسند.یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه ی خودت وفادار نیست و یاد گرفتم که هرچه عاشق تری :

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net                                  « تنهاتری!»                      
 


نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | پنجشنبه 1389/06/18 | 1:49 | + | موضوع: |

 

 

نمی دانم چرا با اینکه می دانم از آن من نخواهی بود

 چرا با تار و پودجان برایت خانه می سازم

 

خاطراته تو را هیچگاه نمی توانم از زندگی ام پاک کنم چون تو پاک هستی

میتوانم تو را خط خطی کنم که آن وقت در زندان خط هایم برای همیشه ماندگار می شوی

و وقتی که نیستی بی رنگی روزهایم را با مداد رنگی های یادت رنگ می زنم.......

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش...! شاید دیگه هیچکس را مثل اون دوست نداشته باشی....! واز کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن...! شاید هیچ وقت هیچ کس تو را مثل اون دوست نداشته باشه....!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته ای از یك عاشق به نام :مونا | دوشنبه 1389/06/08 | 1:54 | + | موضوع: |